از تو برای تو مینویسم بهترینم
سلام سلام ما اومدیم بعد از یه مدت طولانی اما خبرهای خوبی داریم من و مامانم رفته بودیم شمال خیلی خوش گذشت همه جا رو گشتیم خونه مادر بزرگ و دایی ها و خاله ها و کل فک و فامیل جاتون حسابی خالی بود اما حالا من چی ها یاد گرفتم تند تند چهاردست و پا میرم از مبل میگیرم و بلند میشم نینای میکنم چه جور بابا و آدون یاد گرفتم ظرف و ظروف های مامان شمالی رو شکستم اولین رستوران رو با مامان و بابایی رفتم ولی همش خواب بودم به همه چی کار دارم زدم لب تاپ خاله رو خراب کردم کتابهاشو پاره کردم ...
نویسنده :
بابا و مامان جونی
12:15
آخه مامان چرا نمی ذاری برم تو آشپزخونه و گند بزنم
عشق کلاه آقاجون
مدل پستونک خوردن
عاشق این مدل پستونک خوردنت هستم عسللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل منی ...
نویسنده :
بابا و مامان جونی
13:33
نگاه های معصومانه
آفریدگار چشمان تو پرستیدن دارد ...
نویسنده :
بابا و مامان جونی
13:32
معنی زندگی مونی عسل
تو تکراری نمی شوی..........من دلبسته تر میشوم خدا تو را که می آفرید حواسش پرت آرزوهای من بود شدی همون آرزوی من ...
نویسنده :
بابا و مامان جونی
13:30








