تولد یک سالگی مینی موسی
یک روز مونده بود به تولد واقعیت چون ولادت حضرت سجاد بود تصمیم گرفتم برات
جشن بگیرم کیک رو سفارش دادم ترتیب اکثر کارها رو دادم تا اینکه روز تولدت
عمه جون و زن عمو مریم اومدن و تو کارهای باقی مونده کمکم کردن دستشون
درد نکنه حسابی زحمت کشیدن
این از کیکت

تزیینات خونه که مامان و بابا و به کمک عمه جون انجام دادیم


اینم از کارت دعوتت


اینم از غذاها که شامل سالاد الویه و مالزی و ناگت مرغ و انواع ژله و پاپ کورنا و انواع شکلات های مختلف و

و اما خودت که چی کردی همش گریه و
گریه و گریه نمیدونم شاید لباسهات اذیت میکرده یا خوابت میومد





منم مجبور شدم لباسهات در آوردم تا راحت باشی و بعدش هم خوابوندمت تا شاید بهتر شی

شما هم خوابیدی و به زور بعد از چند ساعت بیدارت کردم تا کیکت رو ببریم


بعد از اینکه از خواب بیدار شدی کیک رو بریدیم و بعدش کم کم یخت باز شد و به اتفاق دیگر بچه ها رقصیدی و آتیش سوزوندی.
وقتی کادوها رو باز کردم از ذوقت رفتی روشون







تولد یک سالگی مینی موسی 



