مگس
امروز (1393/3/18)صبح مامان مشغول تمیز کردن خونه بودم و جای روروئک و
کریر رو عوض کردم حواسم نشد روروئک رو باز گذاشتم چون همیشه میری
روش و من میترسم بیوفتی جمعش میکنم اما امروز باز مونده بود و من تا رفتم
جارو برقی رو از سر جاش بردارم یهو متوجه شدم از روروئک به تنهایی رفتی بالا
و توش نشستی وقتی دیدمت هم میخواستم از این کارت جیغ بنفش 

بکشم هم اینکه از خنده داشتم 
منفجر میشدم آخه کارهای پسرونه
میکنی .
موقع نهار که سفره پهن شد اولش قشنگ نشستی سر سفره تا چند تا لقمه
خوردی یهو متوجه شدم داری به آرومی یه دونه مگس که نمیدونم چه جوری
اومده بود خونمون رو دنبال کردی هر جا اون مگس میرفت تو هم میرفتی دنبالش
که بگیریش و وقتی مگسه اومد رو پات نشست فورا گریه ات در اومد و اومدی
چسبیدی به بابا الهی مامان قربونت برم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


مگس 


