از تو برای تو مینویسم گل ناز بهشتی
عزیز تر از جونم دیروز یعنی 27 دی 1392 رفتیم جشن خاله بابایی شما خانم بودی و خانم تر هم شده
بودی از اول جشن تاآخرش همش خوابیدی هیچ من اذیت نکردی .
آخرشب وقتی برگشتیم خونه رفتیم بالا پیش پدر جون با عمو ها که مونده بودن خونه پدر جون وقتی به شما
میگفت 1 شما میشستی وقتی میگفت 2 پا میشدی البته با کمک مامانی یا اگه چها دست و پا بودی با 1 2
گفتن پدر جون جلو عقب میشدی .
امروز یعنی 28 دی ماه تونستی برای اولین بار از حالت سینه خیز با کمک یه دستت براحتی بشینی
.وقتی خیلی سینه خیز میرفتی و خسته میشدی یه ذره میشستی بعدش دوباره سینه خیز میرفتی
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


از تو برای تو مینویسم گل ناز بهشتی
