از تو برای تو مینویسم گل ناز بهشتی
عزیز تر از جونم امروز یعنی 2 بهمن 1392 صبح خیلی زود بیدار شدی و کلی من و شما باهم بازی کردیم
بعدش مامانی شروع به ماساژ دادنت کردم و شما هم دیدی خیلی حال میده قشنگ پشتت رو کردی به من
و آروم دراز کشیدی و منم ماساژ دادم که یهو متوجه شدم خوابت برده .
با عروسکهات خیلی قشنگ بازی کردی و هی جیغ میزدی و ذوق میکردی و دنبالشون میرفتی .
راستی از دیشب آقاجون اومده خونمون و شما اول ازش میترسیدی ولی
بعدش دیگه برات عادی شدی ولی ازش خجالت میکشیدی و همش سرت رو مینداختی پایین
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


از تو برای تو مینویسم گل ناز بهشتی
